تقریبا همه انسان ها دست کم یک بار تجربه کرده اند که بدون داشتن دلیل مشخص، احساس کنند اتفاقی در شرف وقوع است یا درباره یک تصمیم، حس خوبی یا بدی داشته باشند. گاهی این احساسات درست از آب درمی آیند و همین موضوع باعث می شود بسیاری از افراد به وجود «حس ششم» باور پیدا کنند. اما آیا این تجربه ها واقعا نشانه یک نیروی خارق العاده هستند یا مغز انسان توضیح علمی برای آن ها دارد؟
پژوهش های جدید در حوزه روانشناسی شناختی و علوم اعصاب نشان می دهند آنچه ما حس ششم یا شهود می نامیم، اغلب نتیجه پردازش اطلاعات در بخش های ناخودآگاه مغز است. مغز در هر لحظه حجم عظیمی از داده های محیط را تحلیل می کند؛ داده هایی که بسیاری از آن ها هرگز وارد آگاهی ما نمی شوند. در ادامه بررسی می کنیم حس ششم تا چه اندازه قابل اعتماد است، چه زمانی می توان به آن تکیه کرد و در چه شرایطی احتمال خطای آن افزایش پیدا می کند.
شهود یا Intuition به توانایی رسیدن به یک نتیجه یا تصمیم بدون طی کردن مراحل آشکار استدلال منطقی گفته می شود. بسیاری از افراد آن را به شکل یک احساس ناگهانی، الهام یا اطمینان درونی تجربه می کنند؛ احساسی که گاهی پیش از آنکه بتوان دلیلش را توضیح داد، فرد را به سمت یک تصمیم هدایت می کند.
از دیدگاه علوم اعصاب، شهود یک توانایی فراطبیعی نیست، بلکه حاصل پردازش سریع اطلاعات در شبکه های عصبی مغز است. مغز انسان به طور مداوم تجربه های گذشته، نشانه های محیطی، زبان بدن افراد، خاطرات و الگوهای آموخته شده را کنار هم قرار می دهد و در برخی شرایط نتیجه این پردازش را به صورت یک احساس درونی به ما منتقل می کند.
دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب «تفکر، سریع و کند» توضیح می دهد که ذهن انسان از دو سیستم برای تصمیم گیری استفاده می کند. سیستم اول سریع، خودکار و شهودی است و سیستم دوم کند، منطقی و تحلیلی عمل می کند. بیشتر تجربه هایی که به عنوان حس ششم می شناسیم، محصول فعالیت سیستم اول هستند.
دانشمندان معتقدند شهود زمانی بیشترین دقت را دارد که مغز تجربه و اطلاعات کافی درباره یک موضوع در اختیار داشته باشد. در چنین شرایطی، ذهن می تواند بدون نیاز به تحلیل آگاهانه، الگوهای مشابه را شناسایی و نتیجه گیری کند.
به همین دلیل است که یک پزشک باتجربه گاهی تنها با مشاهده ظاهر بیمار به تشخیص اولیه می رسد یا یک آتش نشان قبل از فرو ریختن ساختمان احساس خطر می کند. این تصمیم ها جادو نیستند؛ بلکه نتیجه هزاران ساعت تجربه و ثبت الگوها در حافظه بلند مدت مغز هستند.
مطالعات تصویربرداری مغزی نیز نشان داده اند هنگام تصمیم گیری های شهودی، بخش هایی مانند قشر پیش پیشانی، اینسولا و جسم مخطط فعال تر می شوند. این نواحی در پردازش احساسات، تجربه و پیش بینی پیامدها نقش مهمی دارند.
یکی از معتبرترین توضیح های علمی درباره شهود، نظریه تشخیص الگو است. مغز انسان به گونه ای تکامل یافته که بتواند در کوتاه ترین زمان ممکن شباهت ها و تفاوت های محیط را تشخیص دهد. این توانایی در گذشته برای بقا اهمیت زیادی داشت و امروز نیز در بسیاری از تصمیم گیری های روزمره کاربرد دارد.
برای مثال، اگر بارها با افراد غیر قابل اعتماد روبه رو شده باشید، مغز شما ممکن است از روی حالت چهره، لحن صدا یا رفتارهای بسیار ظریف، بدون آنکه خودتان متوجه شوید، احساس خطر ایجاد کند. این احساس همان چیزی است که بسیاری آن را حس ششم می نامند.

با وجود مزایای شهود، پژوهش ها نشان می دهند که این توانایی همیشه دقیق نیست و می تواند تحت تاثیر خطاهای شناختی قرار بگیرد. مغز انسان برای تصمیم گیری سریع از میانبرهای ذهنی استفاده می کند و همین میانبرها گاهی باعث اشتباه می شوند.
یکی از رایج ترین خطاها، سوگیری تاییدی است؛ یعنی تمایل داریم فقط اطلاعاتی را ببینیم که باورهای قبلی ما را تایید می کنند. همچنین سوگیری پس نگری باعث می شود بعد از وقوع یک اتفاق تصور کنیم از ابتدا وقوع آن را پیش بینی کرده بودیم، در حالی که واقعیت چنین نبوده است.
از سوی دیگر، حافظه انسان نیز انتخاب گر است. معمولا مواردی را که شهودمان درست بوده بهتر به خاطر می آوریم و ده ها موردی را که اشتباه کرده ایم فراموش می کنیم. همین موضوع باعث می شود تصور کنیم حس ششم بسیار دقیق تر از واقعیت عمل می کند.
شهود به شدت تحت تاثیر وضعیت جسمی و روانی قرار می گیرد. کم خوابی، اضطراب، استرس شدید، خشم یا هیجان زیاد می توانند پردازش صحیح اطلاعات را مختل کنند و احتمال تصمیم گیری اشتباه را افزایش دهند.
همچنین زمانی که درباره موضوعی تجربه کافی نداریم، آنچه حس ششم تصور می کنیم، بیشتر یک حدس یا واکنش احساسی است تا یک تصمیم مبتنی بر الگوهای واقعی. به همین دلیل متخصصان توصیه می کنند در تصمیم های مهم مالی، پزشکی یا شغلی، تنها به شهود تکیه نکنیم.
تحقیقات نشان می دهند شهود در برخی شرایط عملکرد بسیار خوبی دارد. نخست زمانی که فرد سال ها در یک حوزه مشخص تجربه کسب کرده باشد. دوم زمانی که فرصت تحلیل طولانی وجود ندارد و باید در چند ثانیه تصمیم گرفت. سوم زمانی که اطلاعات موجود ناقص است اما مغز بر اساس تجربه های قبلی می تواند تصویر نسبتا دقیقی از شرایط ارائه دهد.
البته حتی در این شرایط نیز بهتر است اگر فرصت وجود دارد، نتیجه شهود با بررسی منطقی و شواهد واقعی مقایسه شود.
شهود برخلاف تصور بسیاری از افراد، مهارتی قابل پرورش است. افزایش تجربه، مطالعه مستمر، تحلیل اشتباهات گذشته و تمرین مشاهده دقیق محیط، باعث می شوند مغز الگوهای بیشتری ذخیره کند و در آینده تصمیم های شهودی دقیق تری بگیرد.
تمرین های ذهن آگاهی و مدیتیشن نیز به افزایش تمرکز و آگاهی از احساسات درونی کمک می کنند. همچنین یادداشت کردن تصمیم های شهودی و بررسی نتیجه آن ها، روشی مناسب برای ارزیابی میزان دقت شهود در طول زمان است.
حس ششم نه یک نیروی ماورایی است و نه یک توهم کامل. شواهد علمی نشان می دهند شهود حاصل پردازش بسیار سریع اطلاعات در ناخودآگاه مغز است؛ فرآیندی که بر پایه تجربه، حافظه و تشخیص الگو شکل می گیرد. هرچه دانش و تجربه فرد در یک زمینه بیشتر باشد، احتمال درست بودن شهود نیز افزایش پیدا می کند. با این حال، سوگیری های شناختی، احساسات شدید و کمبود تجربه می توانند این توانایی را دچار خطا کنند. بهترین راهکار این است که از حس ششم به عنوان یک راهنمای اولیه استفاده کنیم و در تصمیم های مهم، آن را در کنار تحلیل منطقی، شواهد و اطلاعات معتبر قرار دهیم. چنین تعادلی می تواند کیفیت تصمیم گیری را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
اولین دیدگاه را شما بنویسید