تجربه اضطراب قبل از یک اتفاق مهم، احساس غم پس از یک شکست یا تغییر خلق در دورههای پراسترس زندگی برای بسیاری از افراد آشناست. وجود چنین احساساتی بهتنهایی به این معنا نیست که فرد دچار اختلال روانی شده است. هیجانهای ناخوشایند نیز بخشی از تجربه طبیعی انسان هستند و معمولاً در واکنش به اتفاقات و شرایط مختلف زندگی ایجاد میشوند.
اما همیشه مرز میان یک واکنش طبیعی و مشکلی که به بررسی تخصصی نیاز دارد به این اندازه روشن نیست. گاهی اضطراب برای مدت طولانی ادامه پیدا میکند، تغییرات خلقی روی فعالیتهای روزانه اثر میگذارند یا بعضی الگوهای رفتاری و ارتباطی بارها در موقعیتهای مختلف تکرار میشوند.
در چنین شرایطی فقط وجود یک نشانه تعیینکننده نیست. مدت ادامه مشکل، شدت آن، میزان تکرار و تأثیری که بر روابط، کار، تحصیل و زندگی روزمره فرد میگذارد، از عواملی هستند که برای شناخت دقیقتر شرایط اهمیت پیدا میکنند.
احساس غم را میتوان مثال سادهای در نظر گرفت. فرد ممکن است بعد از پایان یک رابطه، از دست دادن یک فرصت یا تجربه یک اتفاق ناخوشایند مدتی غمگین باشد. این واکنش لزوماً نشانه وجود اختلال افسردگی نیست.
اضطراب نیز وضعیت مشابهی دارد. نگرانی درباره یک مصاحبه شغلی، امتحان، مشکلات مالی یا یک تصمیم مهم میتواند واکنشی طبیعی به شرایط زندگی باشد.
موضوع زمانی نیازمند توجه بیشتری میشود که این حالات شدت زیادی پیدا کنند، برای مدت قابل توجهی ادامه داشته باشند یا عملکرد معمول فرد را مختل کنند. برای مثال، اضطرابی که باعث اجتناب مداوم از فعالیتهای ضروری میشود یا تغییرات خلقی که بر خواب، روابط و توانایی انجام مسئولیتهای روزانه تأثیر میگذارد، ممکن است نیازمند بررسی دقیقتری باشد.
به همین دلیل نمیتوان تنها با مشاهده یک علامت درباره وجود یا نبود یک اختلال نتیجهگیری کرد.
وقتی درباره مشکلات سلامت روان صحبت میشود، اضطراب و افسردگی معمولاً جزو اولین مواردی هستند که به ذهن میرسند. با این حال، حوزه اختلالات روانشناختی بسیار گستردهتر است.
اختلالات اضطرابی، اختلالات خلقی، اختلال وسواس فکری و عملی، اختلالات مرتبط با تروما، برخی مشکلات مربوط به خوردن و خواب و همچنین اختلالات مرتبط با شخصیت تنها بخشی از این طیف هستند.
هر گروه میتواند ویژگیها و نشانههای متفاوتی داشته باشد و حتی دو نفر با یک تشخیص مشابه نیز الزاماً تجربه یکسانی ندارند. برای شناخت بهتر این دستهبندیها و تفاوت میان آنها، مطالعه درباره انواع اختلالات روانی میتواند تصویر جامعتری از این موضوع در اختیار افراد قرار دهد.
نکته مهم این است که دستهبندی اختلالات برای چسباندن یک برچسب به افراد ایجاد نشده است. در فضای تخصصی، تشخیص میتواند به متخصص کمک کند ماهیت مشکل را بهتر بررسی کرده و بر اساس شرایط مراجعهکننده، مسیر مناسبتری برای درمان یا مدیریت نشانهها انتخاب کند.
بعضی مشکلات روانشناختی ممکن است تحت تأثیر یک دوره یا اتفاق مشخص در زندگی ایجاد یا تشدید شوند. فشار کاری، مشکلات خانوادگی، سوگ، تغییرات بزرگ زندگی یا تجربه رویدادهای دشوار میتوانند بر وضعیت روانی فرد تأثیر بگذارند.
اما برخی مشکلات شکل متفاوتی دارند. ممکن است فرد متوجه شود بعضی شیوههای فکر کردن، احساس کردن یا برقراری ارتباط با دیگران در بخشهای مختلف زندگی او بارها تکرار میشوند.
برای مثال، یک رابطه تمام میشود اما همان نوع تعارض در رابطه بعدی نیز شکل میگیرد. فرد محیط کاری خود را تغییر میدهد، اما مشکلات مشابهی در ارتباط با همکاران دوباره ظاهر میشوند. یا واکنشهایی که در یک موقعیت خاص مشکلساز بودهاند در موقعیتهای متعدد دیگری نیز تکرار میشوند.
البته تکرار چنین الگوهایی بهتنهایی به معنای وجود اختلال شخصیت نیست. شخصیت همه انسانها شامل ویژگیها و الگوهای نسبتاً پایداری است و تنها ارزیابی تخصصی میتواند مشخص کند یک الگو در چه شرایطی ممکن است از نظر بالینی اهمیت داشته باشد.
شخصیت را میتوان مجموعهای از الگوهای نسبتاً پایدار در نحوه فکر کردن، احساس کردن، ارتباط برقرار کردن و واکنش نشان دادن به محیط در نظر گرفت. این ویژگیها بخشی از تفاوتهای طبیعی میان انسانها هستند.
اما در برخی شرایط، بعضی از این الگوها ممکن است انعطافپذیری کمی داشته باشند و در موقعیتهای مختلف باعث ایجاد مشکلات قابل توجه برای خود فرد یا روابط او شوند.
به همین دلیل هنگام صحبت درباره اختلالات شخصیت معمولاً تنها با یک نشانه موقت روبهرو نیستیم؛ بلکه الگوهای گستردهتر و نسبتاً پایداری در تجربه درونی و رفتار فرد مورد بررسی قرار میگیرند.
اختلال شخصیت مرزی، شخصیت خودشیفته، شخصیت اجتنابی، شخصیت وابسته و شخصیت وسواسی از اصطلاحاتی هستند که ممکن است افراد در شبکههای اجتماعی یا مطالب اینترنتی با آنها روبهرو شوند. آشنایی عمومی با این مفاهیم میتواند مفید باشد، اما مشکل از جایی آغاز میشود که این اصطلاحات بدون ارزیابی تخصصی برای توصیف یا تشخیص خود و دیگران استفاده شوند.
دسترسی آسان به اطلاعات سلامت روان مزایای زیادی دارد. افراد میتوانند درباره تجربههای خود بیشتر مطالعه کنند و زودتر متوجه شوند که شاید نیاز به دریافت کمک داشته باشند. با این حال، مطالعه علائم در اینترنت جای ارزیابی حرفهای را نمیگیرد.
یکی از دلایل، همپوشانی نشانههاست. برای مثال، مشکل تمرکز میتواند در شرایط روانشناختی مختلف دیده شود، اما ممکن است تحت تأثیر کمبود خواب، فشار روانی یا عوامل دیگری نیز ایجاد شود.
حتی نشانههایی مانند اضطراب، بیانگیزگی، تحریکپذیری یا تغییر خواب نیز مختص یک اختلال خاص نیستند.
از طرف دیگر، انسانها معمولاً هنگام مطالعه یک فهرست از علائم میتوانند بخشی از آنها را در تجربههای خود پیدا کنند. این مسئله ممکن است باعث شود فرد خیلی سریع یک تشخیص را به خودش نسبت دهد.
در مورد دیگران نیز شرایط مشابهی وجود دارد. اینکه فردی در یک موقعیت خودمحورانه رفتار کرده است، برای مثال، بهتنهایی برای نسبت دادن یک اختلال شخصیت به او کافی نیست.
تشخیص حرفهای نیازمند بررسی مجموعهای از اطلاعات است و متخصص علاوه بر نوع نشانهها، شدت، مدت، سابقه، شرایط زندگی و تأثیر مشکل بر عملکرد فرد را در نظر میگیرد.
برای مراجعه به روانشناس لازم نیست فرد ابتدا نام دقیق مشکل خود را بداند. در بسیاری از موارد، یکی از اهداف جلسات اولیه همین است که مسئله واضحتر شود.
با این حال، بعضی نشانهها میتوانند نشان دهند که بررسی تخصصی ارزش بیشتری پیدا کرده است؛ برای مثال زمانی که یک مشکل برای مدت قابل توجهی ادامه دارد، شدت آن افزایش پیدا میکند یا مرتباً بازمیگردد.
تأثیر مشکل بر عملکرد نیز اهمیت زیادی دارد. اگر وضعیت روانی فرد باعث شده است انجام فعالیتهای روزمره دشوار شود، روابط او بهطور مداوم آسیب ببینند، عملکرد کاری یا تحصیلی کاهش پیدا کند یا خواب و فعالیتهای معمول زندگی مختل شوند، دریافت نظر متخصص میتواند مفید باشد.
تکرار الگوهای آسیبزا نیز قابل توجه است. گاهی مسئله یک اتفاق منفرد نیست؛ بلکه فرد متوجه میشود یک نوع مشکل در روابط، تصمیمها یا واکنشهای هیجانی او بارها تکرار میشود.
جلسه روانشناسی صرفاً گفتوگویی برای دریافت توصیههای عمومی نیست. درمانگر ابتدا تلاش میکند مسئله مراجعهکننده، شرایط فعلی و عواملی را که ممکن است در شکلگیری یا ادامه مشکل نقش داشته باشند بهتر بشناسد.
بسته به شرایط، این فرایند میتواند شامل بررسی افکار، احساسات، رفتارها، روابط، تجربههای گذشته و شرایط فعلی زندگی باشد. در برخی موارد نیز استفاده از ارزیابیها یا آزمونهای روانشناختی میتواند بخشی از فرایند بررسی باشد.
پس از شناخت بهتر مسئله، مسیر درمان بر اساس نیاز فرد تعیین میشود. رویکردهایی مانند درمان شناختی رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، رویکردهای مبتنی بر ذهنآگاهی یا درمانهای هیجانمحور از جمله روشهایی هستند که ممکن است متناسب با نوع مشکل و تخصص درمانگر مورد استفاده قرار گیرند.
در برخی شرایط نیز ممکن است علاوه بر رواندرمانی، ارزیابی روانپزشک یا درمان دارویی لازم باشد. تصمیم درباره مصرف، تغییر یا قطع داروهای روانپزشکی باید توسط پزشک انجام شود.
شناخت علائم میتواند اولین قدم برای توجه بیشتر به سلامت روان باشد، اما قرار نیست هر فرد پس از خواندن چند مطلب روانشناسی بتواند اختلال خود یا دیگران را تشخیص دهد.
اگر نشانهها ادامهدار هستند، کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار دادهاند یا الگوهای دشواری در روابط و رفتار بارها تکرار میشوند، ارزیابی توسط متخصص میتواند به روشنتر شدن مسئله کمک کند.
در کلینیک روانشناسی حال خوب خدمات مختلف روانشناسی و مشاوره در حوزههایی مانند مسائل فردی، روابط زوجین و خانواده، کودک و نوجوان و سایر نیازهای مرتبط با سلامت روان ارائه میشود و بر اساس نوع مسئله میتوان از خدمات تخصصی مرتبط استفاده کرد.
تجربه اضطراب، غم، خشم یا تغییرات موقت در رفتار همیشه به معنای ابتلا به یک اختلال روانی نیست. آنچه اهمیت دارد بررسی مجموعهای از عوامل مانند شدت و مدت نشانهها، تکرار آنها و تأثیری است که بر زندگی فرد میگذارند.
از طرف دیگر، اختلالات روانی نیز یک گروه یکدست نیستند. برخی بیشتر با تغییرات خلق، اضطراب یا نشانههای مشخص شناخته میشوند و در برخی دیگر، مانند اختلالات شخصیت، الگوهای گستردهتر و پایدارتری در نحوه تجربه و ارتباط فرد مورد توجه قرار میگیرند.
آگاهی درباره سلامت روان میتواند به شناخت بهتر مشکلات و مراجعه بهموقع برای دریافت کمک منجر شود؛ اما مرز میان «شناخت علائم» و «تشخیص اختلال» باید حفظ شود. تشخیص و انتخاب مسیر درمان، فرایندی تخصصی است که باید شرایط هر فرد را بهصورت جداگانه در نظر بگیرد.
اولین دیدگاه را شما بنویسید