مراجعه به روانشناس هنوز در بسیاری از جوامع، از جمله ایران، با سوءتفاهمها و تصورات نادرست همراه است. این باورهای غلط، ناشی از کلیشهها، تجربههای شخصی محدود، اطلاعات نادرست رسانهای و کمبود آموزش عمومی درباره سلامت روان هستند و میتوانند مانع استفاده بهموقع افراد از خدمات تخصصی شوند. روانشناسی علمی، مراجعه به متخصص را نشانه هوشیاری، مسئولیتپذیری و پیشگیری از مشکلات روانی میداند، نه ضعف یا بیماری.
یکی از رایجترین باورهای غلط این است که روانشناس فقط برای افرادی مناسب است که اختلال شدید روانی دارند. این تصور محدود و آسیبزننده، بسیاری از افراد را از استفاده از مشاوره روزمره، مهارتهای زندگی، مدیریت استرس و روابط بینفردی بازمیدارد. واقعیت این است که اکثر مراجعان روانشناسان افراد عادی هستند که با چالشهایی مانند فشار شغلی، بحرانهای زندگی یا مشکلات عاطفی مواجهند. سازمان جهانی بهداشت سلامت روان را صرفاً نبود بیماری نمیداند، بلکه آن را توانایی مقابله با استرس و ایفای نقش مؤثر در جامعه تعریف میکند.
فرهنگ صبر و تحمل در جامعه ایرانی باعث شده برخی افراد به این باور برسند که مشکلات روانی با گذر زمان بهبود مییابند. در حالی که اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و اختلالات خواب معمولاً بدون درمان تخصصی پایدار نمیشوند. پژوهشها نشان دادهاند که مداخله زودهنگام روانشناختی، شدت علائم را کاهش داده و از بروز مشکلات ثانویه مانند سوءمصرف مواد و افت عملکرد شغلی جلوگیری میکند. انتظار برای «خودبهخود خوب شدن» در واقع به تعویق انداختن درمان است و میتواند آسیبزا باشد.
در برخی لایههای فرهنگی و مذهبی، مشکلات روانی به کمصبری، ضعف اراده یا دوری از معنویت نسبت داده میشوند. این نگاه باعث شرم و اجتناب از دریافت کمک تخصصی میشود. روانشناسی مدرن مشکلات روانی را نتیجه تعامل پیچیده عوامل زیستی، روانی و اجتماعی میداند و همانطور که ابتلا به بیماری جسمی نشانه ضعف نیست، تجربه افسردگی یا اضطراب نیز ربطی به ایمان ندارد. روانشناسان ایرانی میتوانند درمان را با ارزشهای فرهنگی و مذهبی مراجعان هماهنگ کنند و بین رواندرمانی و معنویت تعارض قائل نمیشوند.
برخی تصور میکنند روانشناس تنها گوش میدهد و کاری از پیش نمیبرد. در حقیقت، رواندرمانی مبتنی بر شواهد شامل تکنیکها و تمرینهای ساختارمند است که اثربخشی آنها در پژوهشهای متعدد تأیید شده است. روشهایی مانند درمان شناختی رفتاری، طرحوارهدرمانی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، و رواندرمانی تحلیلی، ابزارهایی عملی برای تغییر الگوهای فکری، هیجانی و رفتاری ارائه میدهند. صحبت کردن صرفاً تخلیه هیجانی نیست، بلکه ابزاری برای بازسازی شناختی و یادگیری مهارتهای جدید است.
انتظار نتیجه سریع باعث ناامیدی مراجعان و ترک درمان میشود. تغییرات روانشناختی پایدار نیازمند زمان، تعهد و مشارکت فعال فرد است. مدت درمان به نوع مشکل، شدت علائم و اهداف فرد بستگی دارد. روانشناس راهنما و تسهیلگر است، نه حلکننده فوری همه مسائل. تنظیم انتظارات واقعبینانه یکی از اصول موفقیت در رواندرمانی است.
برخی تصور میکنند پس از شروع درمان، فرد دیگر نمیتواند بدون روانشناس تصمیمگیری کند. اما هدف رواندرمانی افزایش استقلال روانی، خودآگاهی و توانمندی مدیریت زندگی است. برنامههای درمانی استاندارد بهگونهای طراحی میشوند که مهارتها پس از پایان جلسات نیز قابل استفاده باشند. وابستگی نادر معمولاً زمانی ایجاد میشود که مرزهای حرفهای رعایت نشوند.
رابطه درمانی با رابطه دوستانه متفاوت است. روانشناس همدل است اما هدفمند و حرفهای عمل میکند و بر تغییر ساختارهای عمیق روانی تمرکز دارد. او قضاوت نمیکند، نصیحت عامیانه نمیدهد و وارد روابط شخصی نمیشود. این چارچوب علمی و حرفهای، اثربخشی درمان را افزایش میدهد و تجربه درمان را متفاوت از درد دلهای معمولی میکند.
سلامت روان اغلب اولویتبندی نمیشود و با هزینههای مالی مقایسه میشود. در حالی که مشکلات درماننشده روانی میتوانند هزینههای بسیار بیشتری ایجاد کنند، از کاهش بهرهوری شغلی تا مشکلات پزشکی و اجتماعی. سرمایهگذاری در سلامت روان، در واقع سرمایهگذاری در کیفیت زندگی، روابط سالم و عملکرد فردی و اجتماعی است.
در ایران روانشناسان دارای گرایشهای مختلف هستند؛ بالینی، مشاوره، کودک و نوجوان، خانواده و غیره. انتخاب روانشناس مناسب براساس مشکل و تطابق رویکرد درمانی، نقش مهمی در اثربخشی درمان دارد. بیتوجهی به تخصص و رویکرد درمانی میتواند تجربه ناموفق ایجاد کند و باعث شود فرد کل حرفه روانشناسی را نادرست ارزیابی کند.
باورهای غلط درباره مراجعه به روانشناس ناشی از عوامل فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و کمبود آموزش عمومی است و مانع استفاده مؤثر افراد از خدمات تخصصی میشود. اصلاح این تصورات با آموزش مستمر، رسانههای مسئول، سیاستگذاری حمایتی و افزایش دسترسی به خدمات سلامت روان امکانپذیر است. روانشناسی نه نشانه ضعف است و نه آخرین راه حل؛ بلکه بخشی طبیعی و ضروری از مراقبت سلامت انسان است. با ارتقای آگاهی عمومی و شکستن تابوها، جامعه میتواند گامهای مؤثرتری در جهت بهبود کیفیت زندگی و سلامت روانی اعضای خود بردارد.
اولین دیدگاه را شما بنویسید