برای قرنها، فیلسوفان و اندیشمندان علوم انسانی تلاش کردهاند تا تعریف دقیقی از «زندگی خوب» ارائه دهند. اغلب این تعاریف در دو مسیر اصلی قرار گرفتهاند: زندگی شاد، که بر تجربه احساسات مثبت و لحظات لذتبخش تمرکز دارد، و زندگی معنادار، که در آن فرد با هدفمندی و خدمت به دیگران مسیر خود را معنا میبخشد. با این حال، یک پژوهش جدید نشان میدهد که این دو مسیر به تنهایی نمیتوانند پاسخگوی تمام نیازهای روانی انسان باشند. بر اساس این مطالعه، بعد سومی تحت عنوان غنای روانشناختی نیز وجود دارد که میتواند نقش تعیینکنندهای در احساس رضایت و پویایی زندگی داشته باشد.
شادی و معنا از دیدگاه بسیاری از روانشناسان، دو ستون اصلی برای دستیابی به رضایت پایدار در زندگی محسوب میشوند. شادی بیشتر با لحظات خوشایند، ارتباطات مثبت و کاهش استرس همراه است، در حالی که معنا بیشتر بر ارزشهای درونی، اهداف بلندمدت و احساس مفید بودن تمرکز دارد. اما با وجود این دو عامل، بسیاری از افراد همچنان گزارش میکنند که زندگیشان خالی از رضایت عمیق است و نوعی حس پوچی درونی را تجربه میکنند.
پژوهشگران دانشگاه فلوریدا و دانشگاه شیکاگو در بررسی خود دریافتند که آنچه در این افراد کمبود دارد، نه شادی است و نه معنا، بلکه عنصر سومی به نام «غنای روانشناختی» است. این عنصر شامل تجربیات تازه و متفاوتی میشود که دیدگاه فرد را دگرگون کرده و او را به سوی کشف ابعاد جدیدی از خود و جهان سوق میدهد.
غنای روانشناختی مفهومی نوین است که به تجربه یک زندگی سرشار از تنوع، تازگی و چالشهای فکری اشاره دارد. این نوع زندگی الزاماً همیشه خوشایند یا حتی هدفمند نیست، اما ویژگی مهم آن این است که باعث تغییر نگرش فرد به زندگی و جهان پیرامون میشود.
به عنوان مثال، سفر به کشوری جدید، یادگیری یک زبان بیگانه، ورود به یک رشته تحصیلی ناشناخته یا حتی تجربهای دشوار مثل رویارویی با یک بحران طبیعی، میتوانند مصادیق غنای روانشناختی باشند. این تجربیات به فرد کمک میکنند از چارچوبهای معمول خارج شود و جهان را از زاویهای متفاوت ببیند.
برای درک بهتر این موضوع، باید تفاوت میان سه مؤلفه اصلی زندگی خوب را بررسی کنیم:
این سه بعد نه تنها با یکدیگر در تضاد نیستند، بلکه میتوانند همدیگر را تکمیل کنند. برای مثال، یک فرد ممکن است از یک سفر دشوار لذت نبرد، اما همان تجربه به او دیدگاهی تازه بدهد که به معنای عمیقتری در زندگیاش منجر شود.
یکی از یافتههای شگفتانگیز این مطالعه این بود که غنای روانشناختی لزوماً از تجربیات مثبت حاصل نمیشود. در بسیاری از مواقع، تجربیات سخت و ناخوشایند میتوانند بیشترین تأثیر را در تغییر نگرش فرد داشته باشند.
پژوهشگران به عنوان مثال به دوران دانشگاه اشاره میکنند: دورهای که اغلب پر از استرس، چالشهای مالی و فشارهای تحصیلی است. با این حال، این دوران نقشی کلیدی در شکلگیری شخصیت و تغییر دیدگاه افراد دارد. همچنین تجربههایی مانند زندگی در یک منطقه بحرانزده یا مواجهه با حوادث طبیعی، هرچند تلخ و دشوار، میتوانند درک فرد از جهان و ارزشهای انسانی را دگرگون کنند.
نتایج این پژوهش نشان داد که بخش قابل توجهی از مردم، در صورت اجبار به انتخاب میان سه مسیر، زندگی غنی از نظر روانشناختی را بر زندگی صرفاً شاد یا صرفاً معنادار ترجیح میدهند. این انتخاب نشان میدهد که انسانها در عمق وجود خود به دنبال رشد، تغییر و کشف ناشناختهها هستند، حتی اگر این مسیر همیشه آسان و لذتبخش نباشد.
این مطالعه به دنبال کماهمیت جلوهدادن شادی یا معنا نیست. بلکه تأکید دارد که تعریف ما از «زندگی خوب» باید گستردهتر شود. شادی و معنا همچنان نقش حیاتی در رفاه انسان دارند، اما بدون غنای روانشناختی، زندگی ممکن است یکنواخت و فاقد هیجان فکری شود.
محققان بر این باورند که برخی از مهمترین و تأثیرگذارترین لحظات زندگی، نه آنهایی هستند که ما را خوشحال میکنند یا حتی به ما هدف میدهند، بلکه آنهایی هستند که ما را به چالش میکشند، شگفتزده میکنند و جهان را در برابر چشمانمان به شکل تازهای آشکار میسازند.
مطالعه جدید روانشناسان دانشگاه فلوریدا و شیکاگو در نشریه معتبر Trends in Cognitive Sciences منتشر شده است و دیدگاه تازهای درباره مفهوم «زندگی خوب» ارائه میدهد. این تحقیق نشان میدهد که رضایت واقعی از زندگی تنها در سایه شادی و معنا حاصل نمیشود، بلکه نیازمند تجربه یک زندگی غنی از نظر روانشناختی است.
این یافته میتواند الهامبخش افراد، مربیان، سیاستگذاران و حتی متخصصان سلامت روان باشد تا در طراحی سبک زندگی و برنامههای رفاهی، بعد سومی یعنی غنای روانشناختی را نیز در نظر بگیرند. در نهایت، شاید زندگی خوب نه تنها شادی و معنا، بلکه رشد مداوم، یادگیری و کشف تازهها را نیز شامل شود.
اولین دیدگاه را شما بنویسید