در دوره هایی که فضای اجتماعی و سیاسی با ابهام و اخبار نگران کننده همراه است، بسیاری از افراد حالتی از نگرانی مداوم را تجربه می کنند؛ نگرانی ای که هنوز حادثه ای رخ نداده، اما ذهن و بدن را در وضعیت آماده باش قرار داده است. این حالت در روان شناسی با عنوان اضطراب پیش بینانه یا اضطراب انتظاری شناخته می شود.
برخلاف ترس که واکنشی به یک خطر فوری و مشخص است، اضطراب انتظاری پاسخی به احتمال وقوع تهدید در آینده است. همین تفاوت ظریف، پیامدهای عمیقی در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی ایجاد می کند. در این مقاله، ماهیت این نوع اضطراب، ساز و کار مغزی آن، پیامدهای چند سطحی و راهکارهای علمی برای مدیریت آن بررسی می شود.
اضطراب به طور کلی با انتظار خطر آینده تعریف می شود، در حالی که ترس واکنشی سریع به یک تهدید مشخص و حاضر است. در اضطراب پیش بینانه، ذهن درگیر سناریوهایی می شود که هنوز رخ نداده اند و حتی ممکن است هرگز اتفاق نیفتند. با این حال، بدن همان واکنش های فیزیولوژیک را نشان می دهد که در مواجهه با خطر واقعی دیده می شود.
از دیدگاه روان شناسی وجودی، اندیشمندانی مانند رولو می اضطراب را واکنش انسان به تهدید علیه معنا، امنیت و تداوم زندگی می دانند. در شرایط ابهام و دریافت اطلاعات متناقض، مغز برای حفظ بقا وارد وضعیت هشدار دائمی می شود.
ویژگی های اصلی اضطراب انتظاری عبارت اند از:
این وضعیت اگر تداوم یابد، می تواند به فرسودگی روانی منجر شود.
در سطح عصب شناسی، اضطراب پیش بینانه با فعال شدن ساختارهایی مانند آمیگدالا مرتبط است. آمیگدالا بخشی از مغز است که در تشخیص تهدید و فعال سازی پاسخ جنگ یا گریز نقش دارد. پژوهش های علوم اعصاب نشان می دهد که مغز انسان تمایل دارد در شرایط نامطمئن، خطر را بزرگ تر از واقعیت ارزیابی کند تا از غافلگیری جلوگیری شود.
این سوگیری بقا محور اگر چه از نظر تکاملی مفید بوده است، اما در جهان مدرن که تهدیدها اغلب غیر مستقیم و رسانه ای هستند، می تواند به فعال ماندن مزمن سیستم استرس منجر شود. پیامد این وضعیت افزایش هورمون هایی مانند کورتیزول و آدرنالین است که در صورت تداوم، به خواب، تمرکز و خلق آسیب می رسانند.
پیامدهای زیستی فعال شدن طولانی مدت سیستم استرس شامل موارد زیر است:
در چنین شرایطی، بدن در حالت آماده باش باقی می ماند، حتی اگر خطری واقعی در کار نباشد.
در سطح فردی، نخستین نشانه ها اغلب جسمانی هستند. افراد ممکن است دچار بی قراری، تپش قلب، مشکلات گوارشی یا سردردهای تنشی شوند. ذهن نیز به طور مداوم درگیر تحلیل اخبار و پیش بینی سناریوهای مختلف می شود.
مهم ترین اثرات فردی عبارت اند از:
انرژی روانی که می توانست صرف خلاقیت و ارتباط شود، در آماده باش ذهنی مصرف می شود.
اضطراب پدیده ای صرفا فردی نیست و به راحتی در روابط نزدیک منتقل می شود. در خانواده، لحن گفتار، سکوت های سنگین، بحث های مکرر درباره آینده و مصرف مداوم اخبار می تواند فضای هیجانی خانه را تحت تاثیر قرار دهد.
کودکان حتی اگر معنای دقیق رویدادها را درک نکنند، احساس ناامنی را دریافت می کنند. فضای خانه که باید پناهگاه روانی باشد، ممکن است به بازتابی از نگرانی بیرونی تبدیل شود.
پیامدهای خانوادگی شامل موارد زیر است:
مدیریت فضای هیجانی خانه در این شرایط اهمیت دو چندان دارد.

در سطح اجتماعی، اضطراب انتظاری می تواند به انجماد کنش جمعی منجر شود. جامعه ای که به طور مداوم منتظر وقوع یک بحران بزرگ است، ممکن است از پرداختن به مسائل روزمره و اصلاحات تدریجی باز بماند.
در نظریه جامعه ریسک که توسط اولریش بک مطرح شده است، انسان مدرن نه تنها با خطرهای واقعی، بلکه با احتمال دائمی آن ها زندگی می کند. در چنین فضایی، رسانه ها و شبکه های اجتماعی با انتشار گمانه زنی ها و سناریوهای بدبینانه می توانند چرخه اضطراب را تشدید کنند.
پیامدهای اجتماعی اضطراب مزمن شامل موارد زیر است:
سرایت هیجانی در فضای دیجیتال باعث می شود اضطراب فردی به سرعت به اضطراب جمعی تبدیل شود.
مدیریت اضطراب انتظاری به معنای انکار واقعیت نیست، بلکه به معنای تنظیم واکنش به آن است. نخستین گام، پذیرش وجود این احساس بدون سرزنش خود است. سپس می توان با مداخلات رفتاری و شناختی، شدت آن را کاهش داد.
توصیه های کاربردی شامل موارد زیر است:
اگر علائمی مانند حملات پانیک، تپش قلب شدید، بی خوابی طولانی یا ناتوانی در انجام وظایف روزمره ایجاد شود، مراجعه به روان شناس یا روان پزشک ضروری است.
اضطراب پیش از وقوع بحران واکنشی طبیعی به شرایط نامطمئن است، اما اگر مدیریت نشود می تواند به فرسایش تدریجی سلامت روان منجر شود. تفاوت آن با ترس در این است که با احتمالات زندگی می کند، نه با واقعیت های قطعی.
با تنظیم مصرف رسانه، بازگشت آگاهانه به زمان حال و تقویت مهارت های مقابله ای، می توان از تبدیل این نگرانی به اضطراب مزمن جلوگیری کرد. حفظ تعادل روانی در روزهای پرتنش نه نشانه بی تفاوتی، بلکه نشانه مسئولیت پذیری در قبال خود، خانواده و جامعه است.
اولین دیدگاه را شما بنویسید