افزایش قابل توجه تشخیص اختلال نقص توجه و بیشفعالی (ADHD) و همچنین مشاهده مشکلات جزئی در توجه و کارکردهای اجرایی در افراد مختلف، یک پرسش مهم را مطرح میکند: آیا کسی واقعاً بدون ADHD است؟ با تغییر سبک زندگی و پیچیدگیهای محیط مدرن، مرز میان «طبیعی بودن عصبی» و اختلال رفتاری به طور فزایندهای مبهم شده است.
محیط مدرن توجه انسان را به طور مستمر به چالش میکشد؛ از اعلانهای دیجیتال گرفته تا فشار اجتماعی و وابستگی به ابزارهای بیرونی، همه توانایی تمرکز و مدیریت شناختی را تحت تأثیر قرار دادهاند. در چنین شرایطی، درک ADHD و نحوه ارزیابی آن نیازمند نگاهی فراتر از تعریفهای سنتی است.
توجه پایدار در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری تحت فشار است. انسانها با محرکهای دیجیتال مداوم مواجهاند؛ پیامها، اعلانها، ایمیلها و شبکههای اجتماعی به طور مستمر ذهن را درگیر میکنند. این هجوم اطلاعاتی، همراه با نیاز به دیدهشدن و مورد تأیید قرار گرفتن، توانایی مدیریت توجه را کاهش میدهد.
در گذشته، تمرکز و حافظه کاری به دلیل نیازهای بقا اهمیت داشت، اما امروز همان سیستمها توسط محرکهای سریع و هیجانی محیط دیجیتال تسخیر میشوند. توانایی مدیریت و سازماندهی افکار، مقاومت در برابر وقفهها و حفظ جریان منطقی ذهنی، هر روز دشوارتر شده است.
مهارتهای اجرایی شامل برنامهریزی، اولویتبندی و پیشبینی پیامدها نیازمند تمرکز و فضای ذهنی بدون وقفه هستند. زندگی امروزی اغلب چنین فضایی را فراهم نمیکند و افراد مجبورند چندین جریان اطلاعاتی را به طور همزمان مدیریت کنند. نتیجه، احساس «فلج تحلیلی» و ناتوانی در شروع اقدام است.
وابستگی به ابزارهای بیرونی و سرعت بالای تغییرات محیطی، شیوههای سنتی حل مسئله و تفکر هدفمند را تضعیف کرده است. بسیاری از رفتارهایی که امروز به عنوان علائم ADHD شناخته میشوند، در واقع بازتابی از عدم انطباق با محیط پیچیده و توجهخوار مدرن هستند.
برای درک بهتر، میتوان یک «انسان فرضی» را تصور کرد که در چنین محیطی میتواند به طور مداوم تمرکز خود را حفظ کند. این فرد اعلانها و پیامها را نادیده میگیرد، اهداف درونی خود را دنبال میکند، برنامهریزی دقیق دارد و گفتوگوی درونیاش ساختارمند و هدفمند است.
این تصویر نشان میدهد که ADHD زمانی اختلال محسوب میشود که نشانهها عملکرد روزمره را مختل کنند. اما وقتی فشار محیط و محرکها عامل اصلی باشند، مرز بین اختلال و پاسخ طبیعی به محیط، به شدت مبهم میشود.
امروزه تقریباً هیچ فردی از تأثیر فشارهای محیطی، وقفههای دیجیتال و بار شناختی گسترده مصون نیست. حتی کودکان نیز تحت تأثیر همین شرایط قرار دارند. در تشخیص ADHD، اغلب معیارهای مقایسهای با کودک فرضی متمرکز و بدون نقص در نظر گرفته میشود، در حالی که چنین کودکی در دنیای واقعی به ندرت وجود دارد.
درک این موضوع، رویکرد ما نسبت به تشخیص و درمان را تغییر میدهد. به جای برچسبزنی و ایجاد احساس نقص، میتوان ADHD را به عنوان پاسخی طبیعی به محیط پیچیده و پرچالش در نظر گرفت.
استفاده از برچسبهای تشخیصی باید با دقت و درک شرایط محیطی فرد همراه باشد. مقایسه کودکان با استاندارد خیالی «تمرکز کامل» باعث ایجاد شرم و اضطراب میشود و تصویری واقعی از ظرفیتهای فرد ارائه نمیدهد. توجه و کارکردهای اجرایی روی یک طیف قرار دارند و زندگی مدرن حتی مقاومترین سیستمهای عصبی را تحت فشار میگذارد.
با تغییر نگرش، کودکان نه به عنوان نسخههای ناقص استانداردی غیرواقعی، بلکه به عنوان انسانهایی در حال رشد و یادگیری دیده میشوند.
ADHD باید نه تنها به عنوان اختلال فردی، بلکه به عنوان بازتاب تعامل انسان با محیط پرچالش مدرن دیده شود. استانداردهای قدیمی «طبیعی بودن عصبی» دیگر مناسب نیستند و نیازمند بازتعریف هستند. توجه به محیط و شرایط واقعی افراد، به ویژه کودکان، امکان استفاده از تشخیص به عنوان ابزار حمایتی و رشدمحور را فراهم میکند و میتواند از برچسبزنی افراطی جلوگیری کند.
در نهایت، هیچ انسانی کامل و بدون تأثیر محیط وجود ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، درک واقعیتهای زیستی و محیطی و ایجاد فرصتهایی برای رشد و توانمندسازی است.
اولین دیدگاه را شما بنویسید